محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

463

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ذكر بعضى گويندگان اين سخن : از سدى روايت كرده‌اند كه وقتى صيحائين خبر يافت كه پادشاه بنى اسرائيل يحيى پسر زكريا عليهما السلام را كشته است بخت نصر را به جنگ بنى اسرائيل فرستاد . از ابن اسحاق نيز روايت كرده‌اند كه خدا عز و جل پس از شعيا مردى از بنى اسرائيل را كه ياشيه نام داشت پادشاهى داد و خضر را پيمبر آنها كرد . و بگفتهء وهب بن منبه نام خضر ارميا پسر خلقيا بود و از سبط هارون بود . از وهب بن منبه يمنى روايت كرده‌اند كه خدا عز و جل وقتى ارميا را به پيمبرى بنى اسرائيل برانگيخت به دو گفت : « اى ارميا پيش از آنكه ترا بيافرينم برگزيدمت و پيش از آنكه ترا در شكم مادر نقش بندى كنم پاكيزه ات كردم و پيش از آنكه بالغ شوى پيغمبرت كردم و پيش از آنكه به كمال رسى امتحانت كردم و براى كارى بزرگ انتخاب كردم . » آنگاه خداوند ارميا را سوى پادشاه بنى اسرائيل فرستاد كه او را هدايت كند و از پيش خدا به وى خبر آرد . گويد : « آنگاه در بنى اسرائيل بدعتهاى بزرگ رخ داد و مرتكب گناهها شدند و محارم را حلال شمردند و نعمتهاى خدا را كه از سنحاريب و سپاه وى نجاتشان داده بود از ياد ببردند و خدا عز و جل به ارميا وحى كرد كه به نزد قوم خويش رو و آنچه را به تو مىگويم با آنها بگوى و نعمتهاى مرا به يادشان آر و از بدعتهاشان سخن كن . » ارميا گفت : « اگر نيرويم ندهى ضعيفم و اگر هدايتم نكنى خطا كنم و اگر ياريم نكنى زبون شوم » .